تبليغاتX
کد: امواج بی قرار

دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387



 

یاس های خستگی انتظارم را بردامن پرمهرت می ریزم تا بدانی هنوز بوی تو را را فراموش نکرده ایم...

اگر چه روزها بر حاشیه زندگی, خط گذر زمان انداخته اند, اما طراوت و شادابی بهار بر گلستان هستی جهان هنوز پابرجاست...

بیا تا ما بگوییم او را که در انتظارش گذشتگان ما عمر را سپری کردند و یادش را به یاد ما سپردند تا به انتظار دیدارش منتظر بمانیم, همین است و غم پنهانی قلبها زبان عقده باز کند از قصه ی دیرین انتظار....

                       عدالت زفقدان تو جان سپرد...

                                 بیا تا دهم جان خود رو نما...    

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:26 توسط : ساحل آرامش

سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387



در آن لحظه که کبوتر دلم آرام بال میگشاید ....


و در آن هنگام که چشمانم اشک میریزد و حضور سبز مردی سیه پوش را تمنا میکند...


 قلبم زمزمه کنان او را صدا می ند و به او میگوید یا مهدی به دنبال تو م گردم و برای ظهور تو بر سر سفره دعا نشسته‌ام و کوله بار دلم را به سوی تو بسته‌ام، اما نمیدانم به کدامین سو و مکان بفرستم.


یا مهدی کمکم کن تا از کوچه پس کوچه‌های تنگ و تاریک دنیای پر از هیاهو و گناه به سلامت بگذرم و عطر خوش وجودت را احساس کنم.


یا مهدی بدان که دلم از دوری تو به تنگ آمده و نگاه آرام و آبی تو تمام وجودم را در برگرفته است.


یا مهدی بیا و رنگ خانه پاییزی دلم را بهاری ساز و به دل سردم گرما ببخش و مرا یاری کن تا با تو باشم.


یا مهدی از چه و که برایت بگویم، خود خوب میدانی که یاسهای سپید در دل شهر ما گم شده‌اند و ستارگان آسمان امیدوار با نبود تو کمتر میدرخشند و ابرهای وحشت بر خانه دلها سایه افکنده‌اند و گناه در دلها رخنه کرده است و غربت لحظه‌های تنهاییم در تقویم انتظار کم رنگ شده است.


بیا مهدی و از عشقت کاشانه‌ای در دلم بساز و محبت خویش را چراغ خانه‌ام ساز و بیا و جغد حسد و کینه را از وجودم دور کن و دلم را همچون کبوتری سپید بال به اوج سعادت ببر و مرا در صف یارانت بپذیر.


 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:0 توسط : ساحل آرامش

شنبه پانزدهم تیر 1387



"سفارش به پرهیزکاری "

 

 

بترسید از خدایی که در پیشگاه او حاضرید واختیار شما در دست اوست

 

 

"آگاه باشید ان کس که تقوا پیشه کند واز خدا بترسد .از فتنه ها نجات می یابد"

 

 

پس به سوی قیامت بشتابید وپیش از آن که مرگ فرا رسد آماده باشید

 

 

شما امروز به جای کسانی زندگی می کنید که قبل از شما بودند و ناگهان رفتند

 

 

 و پس از مرگ تقاضای بازگشت به دنیا کردند. 

 دنیا خانه اصلی شما نیست.

                                                                                            

   حضرت علی (ع)


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:56 توسط : ساحل آرامش

جمعه سی ام فروردین 1387



شاید این جمعه بیاید شاید


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:13 توسط : ساحل آرامش

جمعه سی ام فروردین 1387



به نام مهربانترین مهربانان

خدایا! آنان که تو را دارند چه ندارند و آنان که تو را دارند چه دارند؟

خدایا !  روحی به بزرگی آسمان به من عطا کن تا با آن ذره ای از بزرگی ات را درک کنم.

خدایا ! قلب کوچکم را خانه خود قرار ده و مالامال از عشقت گردان و از عشقهای فانی به دورش بدار.

خدایا ! دستانم را که به سویت دراز شده مملو از بی نیازی ساز و اجازه مده هرگز به سمت دیگری دراز شود.

پروردگارا! به من کمک  کن تا معنای توکل را دریابم و حتی لحظه ای در دلم به کسی جز تو دل نبندم.

خدای من! به من قدرتی بده تا هرگز کینه ای از کسی در قلبم که خانه توست نداشته باشم.

خداوندا! تو همیشه با منی! کمکم کن تا  حضورت را هرگز فراموش نکنم.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:59 توسط : ساحل آرامش

یکشنبه هجدهم فروردین 1387



به نام الله

 

خدایا کمکم کن تا رد نور تو را

در پیشامدها و راه ها

در همه مسیرها ، در روزها و شب ها

و در هر آنچه برایم رقم زده ای

باز شناسم و پی گیرم

و از آن ، منحرف نشوم

و ظلمت را هرگز ، به جای نور نگیرم

 

 

ای خدا آیا باور کنم که بعد از ایمان به تو

باز مرا عذاب کنی ؟

یا بعد از دوستی با تو ، باز مرا از خود

دور گردانی؟

یا آنکه به لطف و رحمت نا منتهایت چشم امید دارم

باز محرومم سازی؟

یا با آنکه به عفوت پناه آوردم

باز مرا تسلیم عقاب خواهی کرد؟

حاشا از ذات بزرگوار کریمت که ناامیدم گردانی

مناجات امام سجاد علیه السلام            

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:42 توسط : ساحل آرامش

یکشنبه هجدهم فروردین 1387



کاش ميشد تا  باورکني  مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا 


کاش ميشد در زمان بي کسي
حس کني سردي دستان مرا


گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است


در جوابم :
خنده ايي آلوده و آتش ميان دوده
و درد دلم افزوده و...
اکنون ميان حادثه يا خاطره
زهري بدل خاري به پاي من ، چنين بيهوده بي حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل ...

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:34 توسط : ساحل آرامش

یکشنبه هجدهم فروردین 1387

بـهـار آمـــد تـــو نـیـامــدی



باز هـم بــهـار آمــد ،ولــی تـــو بـاز هـم نـیـامـــدی . . .

زمـیـن ســـبـز شـــده ،هــوا لـطیـف شــده ،

زمــزمــه ی پـرنــدگـان عاشــق از ایـن فــرش زیـبــای طبـیــعـت بـه گـوش مـی رســد

ولــی ،نــوایـی از تـونـمــی شــنـوم ،بــوی تــو را نـمــی شــنـوم ای گـل نــرگـس !

دل هـای سـنـگــی خـاکـیـان را مـی بـیــنـم کــه چــون لات وهـبـل وعــزی بـه نـیـســـتـی

رســیـده انـد ولـی بـاز از تــو خـبـری نـیـسـت .

نـمــی دانـم چــرا نـمــی آیــی ؟

هـنــوز کــودکـان جـنـگ ،زمـیـن را بـا خــون خــود آبـیـاری مـی کـنـنـد تـا مــن و تــو

ســبـزی بـهــار را بــه نـظاره بـنـشـــیـنـیـم .

هـنــوز مـســتـضـعـفـان ،آه را بـا نـالــه ســـودا مـی کــنـنـد ،تـا پــرنــدگـان مـهـاجــر در

بــهـار نـغـمـــه ی عـشـــق ســر دهــنـد .

هـنـــوز یـتــیـمـان بـا حـضــور تــو بــهـانـــه ی بـابـا نـمــی گـیــرنـد ،تــا بــهـار ، بــهـار

بـمــانــد .

هـنــوز مـجـاهــدان ،جــان خـــود را نـثــار آرمـان هـای الـهـی تــو مــی کـنـنـد ،تـا هــوای

بــهـار لــطیــف بـمــانــد ،

ولــی تــو بـاز هـم نـیــامــدی ،

نـیــامــدی تـا هـمـیـشـــه ی روزگــاران بــهـاری شـــود .

ایــن جـا هــمـه تــو را مــی خــواهـنــد ای مـهـــربــان !

پـس بـیــا و بـا مــهـربــانــی هـمـیـشـــگـی ات دســت نــوازش بــر عـرش و فـــرش بـکــش

و بــهـار امـســـالـمـان را جـاودانـــه کـــن .

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:8 توسط : ساحل آرامش

پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387



الهی!

ما که به توزنده ایم هرگزکی میریم؟..ما که به تو شادانیم هرگزکی اندوهگین شویم؟

ما که به توعزیزیم هرگز چون ذلیل شویم..تو آن مایی وما آن تو.سزاوارربوبیتی  

و همه بر خوان تو..دست این همه گدا بردامان تو..کی بسر آید این وعده دیدار؟

                      به حقک و حرمتک یا عزیز و یا غفار

الهی!         

   بنده جرم کرد...خسته دل و آلوده دامن شد...

             منادی کَرَم تو آواز داد که نصیب معیوبان با من شد...

                           رحمت سبقت گرفت و فضل و کرمت ضامن شد...

الهی!

                    از من اشکی و آهی...و از تو نگاهی

     ای عاشق دل سوخته اندوه مدار......روزی به مراد عاشقان گردد کار


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:46 توسط : ساحل آرامش

پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387

منا جات



خدایا

کمکم کن نشانه های ترا ببینم و دریابم

معنایشان را بفهمم و نادانسته نگذرم

تعبیرشان را به قدر فهم من

یا فهم مرا به حد تعبیر آنها ، قرار بده

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:12 توسط : ساحل آرامش

دربـــاره وبـلـاگ